زين الدين محمود واصفى

305

بدايع الوقايع ( فارسى )

بلبل او ز شوق نالان است * نه ز بيداد گل « 1 » در افغان است خيل خيل بنفشه بر لب جوى * رمهء بره‌اى است ژنگله موى يا ز ملك عدم قطارقطار * نيل آورده كاروان بهار سوسن انگشتها ز غنچه نمود * كرده انگشتها ز نيل كبود كه منم رنگريز در همه باغ * نيل باشد مناسب صباغ نرگس آمد به باغ و چشم رسيد « 2 » * سرو را ، وز « 3 » مرض دراز كشيد ز آن بود صد هزار غنچه فزون * لب برآورده مىدمد افسون رسته هرسو گل هميشه‌بهار « 4 » * هست از او باغ را هميشه‌بهار يا براى نثار مقدم ورد * اشرفيها چمن پريشان كرد گنج هارون به خاك مدفون بود * سر آن گنج را بهار گشود گل خيرى به هرطرف سپر است * قبهء او زبرجدى گهر است بهر آن است تا شود ز آن گنج * به سپرها بهار گوهرسنج لاله هست آشيانهء بلبل * كآتش افكنده در وى از غم گل يا بود هاونى كه باد صبا * در چمن گشته است غاليه‌سا ارغوان هندوى است كرده گناه * تنش از ضرب چوب گشته سياه هست از زخمهاى چوب فزون * بر تنش صد هزار قطرهء خون در چمن پيش غنچهء زنبق * شمع كافور گشته بىرونق شوشهء نقره است گشته عيان * كه ز انگشت يار داده نشان نو عروسان باغ را معجر * نسترن شسته و فكنده به سر يا سر او ز شيب گشته سفيد * كرده است از شباب قطع اميد

--> ( 1 ) - T : او ( 2 ) - T : سفيد ( 3 ) - T : سروهم از ( 4 ) - B ، B 2 : نهار